Thursday, December 30, 2010

دزدی، گدایی، غارتگری، جاکشی

در حقیقت شهر بدی شده‌است. شخص نمی‌تواند حفط مراتب خود را بنماید. هر نانجیب بی‌شرمی بر انسان مسلط است. سید، درویش، گدا، آخوند. از آن طرف تمام مردم شهر شغل و حرفه‌ ایشان منحصر به دو کار شده: یکی دزدی یکی گدایی. تمام کارهای مردم شکلی از این دو شغل شریف است. ثالثی هم اگر بخواهیم برای آن پیدا کنیم غارت‌گری. اگرچه آن هم نوعی از دزدی است. این اواخر جاکشی هم از مشاغل متداول معزز شده‌است.
یادداشت‌های روزانه محمدعلی فروغی - ص169-170

Friday, December 17, 2010

در راستای حمایت از کپی‌رایت (قابل توجه طرفداران مانی رهنما و ایضأ فیلم‌های مستند)

1- قبلا نوشته بودم که به دنبال آهنگ اول آخر تیتراژ معما که مانی رهنما خونده بود می‌گردم. بالاخره از جایی که نمی‌دونم کجا بود وگرنه حتما لینکش رو می‌گذاشتم آهنگ تیتراژ پایانی سریال رو پیدا کردم. اگه کسی آهنگ ابتدای این سریال رو داره برام بفرسته لطفا. فعلا آهنگی که من اسمش رو گذاشتم “دشنه” رو بشنوید. آهنگساز: فردین خلعتبری – شاعر: شاهکار بینش پژوه

لینک دانلود

2- اگر به دنبال دانلود فیلم‌های مستند ( به قول خارجیا داکیومنتری) هستید، اگر در به در دنبال فیلم‌های مستند شبکه‌های بی‌بی‌سی، دیسکاوری و هیستوری هستید، اگر هرچه سایت‌های تورنت را زیر و رو می‌کنید چیز دندان‌گیری پیدا نمی‌کنید، نگران نباشید. چاره کار شما پیش ماست. با کلیک بر روی این لینک به دریایی از فیلم‌های مستند که تر و تازه آماده دانلود و مثل هلوی رسیده آماده چیده شدن هستند وارد می‌شوید. دانلود کنید و در این شب عزیز دزدکی را دعا کنید.

Wednesday, December 15, 2010

تزهایی برای مبارزه و چند نکته نه چندان کوچک

روزی نیست که همه ما، مایی که سودایی نداریم جز بالاکشیدن مملکت از منجلاب قرون وسطایی که به آن گرفتار است، به راه‌های پایین کشیدن پرچم جمهوری‌اسلامی و تدوین یک قانون‌اساسی امروزی نیاندیشیم و به همین دلیل است که همه ما، مایی که صلاح مملکت را در نیست و نابود شدن قوانین برآمده از جمهوری‌اسلامی و برپایی یک حکومت مردمی با قوانینی قابل تغییر می‌بینیم، هر روز و هر ساعت تا آنجا که در توانمان باشد تحولات سیاسی نیرو‌های مترقی مخالف جمهوری‌اسلامی را دنبال می‌کنیم و به دنبال نشانه‌هایی از اتحاد نیرو‌های مخالف هستیم تا به سهم خود آن را در محکم کردن پایه‌های ان اتحاد بکوشیم و برای لحظه‌ای به رویای ایرانی بدون قوانین‌ اسلامی فرو رویم.
تازه‌ترین نوشته‌ای که در این زمینه خواندم مقاله‌ای بود از حشمت‌الله طبرزدی با عنوان “تزهایی برای مبارزه”. نوشته‌های طبرزدی دبیرکل جبهه دموکراتیک ایران و سخنگوی “اتحاد برای همبستگی و حقوق‌بشر در ایران” همیشه خواندنی و قابل تامل بوده و هست. ضمن موافقت با اصول کلی مطرح شده در این مقاله که به عقیده من تشکیل دولت سایه برای جلوگیری از هرج‌ومرج پس از فروپاشی نزدیک حکومت، بندهایی را در این مقاله می‌بینم که نه تنها راه را برای تشکیل دولت ملی دشوار می‌سازد بلکه آن را غیرممکن می‌کند و علاوه بر آن با وجدان و شرافت انسانی مغایرت دارد. مواردی که در ادامه مطرح می‌کنم از این دست موضوعات اند:

Monday, December 6, 2010

چترهایتان را بردارید

این روزها، یعنی دقیقا پس از اتنخاب قطر به عنوان میزبان جام‌جهانی 2022، بحثی بر سر چگونگی استفاده از نام خلیج‌فارس در این مسابقات در همه جا به گوش می‌رسد. این نگرانی به‌جا وجود دارد که در این مسابقات از عبارت خلیج عربی یا در بهترین حالت از کلمه خلیج به جای خلیج فارس استفاده شود. اما من نگران این موضوع نیستم.

مگر جز این است که هوس تغییر نام خلیج فارس از دیرباز در اعراب وجود داشته‌است؟ و مگر جز این بود که هر بار که به نحوی ایم مساله مطرح می‌شد با جواب دندان شکنی از سوی ایران مواجه می‌شد و به دلیل اقتدار ایران در منطقه و احترامی که جهانیان برای ایران و ایرانی قائل بودند این سودای خام چیزی نبود جز زمزمه‌ای محو و که حتی خود جاعلان نیز به آن باور نداشتند؟

آیا جز این نیست که سه دهه اخبر به دنبال ضعف و عدم حقانیت حکومت ایران در داخل و چهره‌ی شومی که این قوم از ایران و ایرانی به نمایش گذاشته‌اند دشمنان به خود جرات داده‌اند تا زمزمه‌های خود را آرام آرام به فریادی بلند تبدیل کنند؟ و مگر جز این است که با وجود یک حکومت ملی که با همسایگان از در دوستی درآید و قوانین بین‌المللی را به سخره نگیرد و نظم جهان را به هم نریزد بار دیگر می‌توان فریاد بدخواهان را در گلو خفه کرد؟ اگر چنین است پس نگرانی شما از چیست؟ تا سال 2022 دوازده سال باقی مانده است. مگر قرار است اینقدر بی‌عرضه و ندانم‌کار باشیم که تا 12 سال دیگر به این دیوان اجازه حکومت دهیم؟ واقعا گمان می‌کنید تا 12 سال دیگر نتوانیم شیشه عمر حکومت را بشکنیم؟ من چنین فکر نمی‌کنم و مانند روز برایم روشن است که در این مسابقات عبارتی به جز خلیج فارس نخواهیم نشید.

می‌گویند تنها آن کسی که هنگام حرکت برای خواندن نماز باران چتر به همراه می‌آورد به راهی که می‌رود و عملی که انجام می‌دهد ایمان دارد. چترهایتان را بردارید.

Wednesday, November 24, 2010

آقای نوری‌زاده! لطفا مرا هم به لیستتان اضافه‌ کنید

محسن سازگارا - علیرضا نوری‌زاده
همین موسوی را در نظر بگیرید . چند تن از ما در این یکسال و نیم، مبارزه و استواریش را قدر نهاده‌ایم؟ ( داریوش همایون را مستثنی می‌کنم که حقاً نشان داده یک روشنفکر آزاد اندیش میهن پرست است و به گونه‌ای تحسین برانگیز از همان لحظه برشدن رایت جنبش سبز در کنار آن و مشوق و حامی رهبرانش بوده است) مرتب غر میزنیم که بله، موسوی نخست وزیر خمینی بوده و مسؤول کشتارهای سال فلان و بهمان است. من خود در این مدت بدترین حملات و فحش و ناسزاها را نه فقط از سوی حسین بازجوی شریعتمداری و اصحابش در امنیت خانه مبارکه سید علی آقا، بلکه از جانب نخبگان دورو برم متحمل شده ام چون موسوی و کروبی را به خاطر مقاومتشان و حسرت یک آخ را به دل سید علی آقا گذاشتن و روز به روز بیشتر از رژیم فاصله گرفتن و به مردم نزدیکتر شدن تأئید کرده‌ام و بسیار بار ستوده‌ام. برای اینکه زهرا رهنورد را بانوی سبز خوانده‌ام. 
علیرضا نوری‌زاده - اینجا


آقای نوری‌زاده! می‌شود دقیقا بفرمایید از کدام مبارزه صحبت می‌کنید؟ می‌شود تعریف شما را از مبارزه بدانم؟ می‌شود بدانم شما علیه چه و برای بدست آوردن چه مبارزه می‌کنید؟ می‌شود بفرمایید "همین موسوی" در یک‌سال و نیم گذشته در چه راهی مبارزه کرده و از خود استواری نشان داده؟ آیا لحظه‌ای از این "مبارزه و استواریش" بوده که در جهت تحکیم رژیم و برای نجات رژیم از سقوط نزدیکش محتومش نباشد؟ آیا جز این نیست که "همین موسوی" تنها به این دلیل که احمدی‌نژاد با رفتار و سخنان و تصمیماتش در راه براندازی خودکار رژیم جمهوری و اسلامیِ جمهوری اسلامی گام برمی‌دارد با آن مخالف است؟ اگر لحظه‌ای جز این بوده نمونه‌ای از بیانیه‌های "همین موسوی" را بگویید تا ما هم بدانیم که "همین موسوی" و "مبارزه و استواریش" را تحسین کنیم.

Sunday, October 31, 2010

تولدت مبارک شاهزاده


دوست می داشتم خون«گرامی و مقدس» شاهزاده ی فرضی من گرانتر از خون فرخزاد و فولادوند و کوروش آریامنش و منوچهر فرهنگی و محمد مختاری و پروانه ی فروهر و محمد پوینده و بختیار و نیوشا فرهی نباشد. دوست می داشتم جان و مال او هم مانند جان و مال ایرانیان دیگری باشد که میهن نیاکانی شان را بیشتر از جان و مالشان دوست می داشتند و می دارند.
دوست می داشتم شاهزاده ای می داشتم که اگر «از ایشان به دور»! تصمیم می گرفت به درستی وارد میدان شود هوادارانش نگویند«ای وای!اگر شاهزاده ی ما برود میدان و کشته شود ما بی شاهزاده می مانیم!» و من ناگزیر باشم به آنها پاسخ بدهم «اکنون که شاهزاده دارید مگر چه کرده و می کنید؟! آیا می خواهید ترشی شاهزاده بیندازید؟! اگر شاهزاده در چنین مواقع سهمگینی به کار مردمش نیاید، کی باید بیاید؟! فقط بوقت حکومت یا سلطنت کردن!»

Friday, September 10, 2010

علی گزرسز

امروز همینطوری یاد این مصاحبه افتادم دیدم بد نیست اینجا لینکشو بذارم شما بینندگان بیشمار این وبلاگ هم بخونیدش. علی گزرسز -اولین ترانه سرای داریوش- از داریوش می‌گوید.



Wednesday, September 8, 2010

کابوس 4

تازه به بالای پل عابر رسیده بودم. صحبتم تمام شده بود و داشتم موبایلم را داخل جیبم فرو می‌کردم. مردی جلو آمد و گفت: آقا موبایل دارید؟ گفتم: نه. کوله‌پشتی‌ام را روی دوشم جابه‌جا کردم و سریعتر به راه افتادم. پس از چند قدم فهمیدم تکان خوردن پل از قدم‌های من نیست. پشت سرم را نگاه کردم مرد در حال دویدن به طرفم بود. برگشتم. ایستاد. کوله‌پشتی را زمین انداختم. مقابل هم ایستادیم. با دست‌های آویخته به پهلو. گلوله‌ای درون هفت‌تیرش گذاشت. قبل از اینکه آن را به سمت من بگیرد لباس نینجایی پوشیدم و از پل پایین پریدم. با هلیکوپتر بالای سرم پرواز کردند و راهم را به رگبار بستند. اما من توانستم خودم را به خانه برسانم.

Thursday, August 5, 2010

مشروطيت و ملايان


در همان هنگام كه آقايان روحانيان در فكر تنبيه عسگر گاريچی و نپرداختن ماليات به دولت ــ آن هم از پول مفتی كه می گرفتند ــ بودند، احتشام السلطنه در مجلسی كه در دربار بر پا شده بود، در تشريح خرابی حكومت ايران و نادرستی وزيران و ورشكستگی دستگاه مالی و اداری دولت و ديگر مفاسد هيچ فرو گذار نكرد. اين اتفاق تا آن روز بی سابقه بود. با آنكه عقايد احتشام السلطنه نظرات روشنفكران آن زمان بود ولی هيچ كس تا آن لحظه با چنين شهامت و صراحتی از تمام عيوب كشوری، آن هم در مجلسی درباری، سخن به ميان نياورده بود.

احتشام السلطنه تأسيس مجلسی را پيشنهاد كرد كه وكلايش را ملت برگزينند و گفت: «اگر قرار است كه كار اصلاح مملكت را جدی بگيريم، پادشاه نيز بايد از رأی ملت متابعت فرمايند.» انصاف! اين پيشنهاد ما را زودتر به آزادی رهبر می شد تا معاف آخوندان از پرداخت ماليات يا حتی تنبيه عسگر گاريچی! (مهشید امیرشاهی - سخنرانی
در هتل «لوته سيا» ی پاريس به مناسبت سالگرد مشروطيت - 16 مرداد 1362 - 1983)
متن کامل

Thursday, July 29, 2010

رادیو

با عرض سلام و خسته نباشید
غرض از مزاحمت این بود که نرم افزار RadioSUre را معرفی کنم و لینکش دانلودش را اینجا بگذارم تا هم خودم یادم نرود اسمش چه بود و هم شما را آگاه کنم که البته کیست که نداند دانای عالمید.
با این برنامه می‌شود به تعداد بس کثیری کانال‌های رادیویی گوش فرا داد و لذت برد.
زیاده عرضی نیست جز سپاس از آنی که باعث و بانی یافتن این برنامه شد.
با تشکر
دزدکی

Monday, July 19, 2010

نمایاندن ناسزاواری حکومت

داریوش، ابی، گوگوش، نادره، جمشید آریا، شهلا، گلپا، ایرج و... . هر اسم دیگری برای نام بردن و یاد کردن از هنرمندانی که دارای نام هنری هستند و به آن معروفند به کار می‌برید را فراموش کنید. عدم استفاده از نام‌های مستعار هنری دستور و بازی جمهوری‌اسلامی است که سال‌هاست در این کشور اجرا می‌شود. عدم استفاده از نام‌های هنری و نام‌هایی که هنرمندان به آن‌ها مشهورند یعنی استفاده از ادبیات جمهوری اسلامی. یعنی قبول کرده‌ایم جمهوری‌اسلامی درست می‌گوید. یعنی تسلیم شده‌ایم و تن در‌‌‌داده‌ایم به فشار حکومت.
تنها با رای ندادن و بیرون کشیدن پول از بانک‌ها نیست که از حکومت حقانیت‌زدایی* می‌کند. این کارها چه فایده دارد وقتی مانند آنها فکر و رفتار می‌کنیم؟ 
باید فارغ از تعاریف و قالب‌های تنگ جمهوری‌اسلامی هر چیز را با معیارهای جهانی و انسانی تعریف کنیم و به کار بندیم و باید نگذاریم خاطره روزهای قبل از فاجعه بهمن 57 از یاد برود و به هر ترتیبی باید آن را زنده نگه داریم.


پ.ن: بجای واژه حقانیت‌زدایی من عبارت خودساخته‌ی "نمایاندن ناسزاواری" را ترجیح می‌دهم. برای مثال نمایاندن ناسزاواری حکومت.

Friday, July 16, 2010

انتخابات مجلس - من رای نمی‌دهم

زمزمه‌ی استیضاح احمدی‌نژاد و این که آیا مجلس توان انجام این کار را دارد یا نه، از آغاز تلاش‌ها برای دلخوش کردن مردم برای شرکت در انتخاباتی دیگر خبر می‌دهد. به زودی این زمزمه‌ی اصلاح‌طلبان به گوش خواهد رسید که این مجلس بی‌جربزه است، به ما رای دهید تا احمدی‌نژاد را به زیر بکشیم. صندوق‌ها پر می‌شود و بار دیگر اعتبار تازه‌ای برای رژیم رقم می‌زند. درست مانند انتخابات قبل و مانند تمام انتخابات قبلی. 
تعداد کسانی که برقراری یک حکومت را می‌خواهند و خواهان اجرای قانون‌اساسی‌اش هستند دقیقا برابر است با تعداد مردمی که در انتخابات شرکت می‌کنند. هنوز تعداد کسانی که زندگی زیر یوغ استثمار و استبداد را خواهانند و از آن لذت می‌برند یا منافعشان طرفداری از ظلم به دیگران را به روش آنان تبدیل کرده‌است بسیار بیشتر از طرفداران آزادی و برابری‌ است. 
با آرزوی آگاهی و حمایتشان از ایرانی آزاد یا مرگ دسته‌جمعیشان

Tuesday, June 29, 2010

ایرانی - ایرانی‌الاصل

هر ایرانی حق شرکت در تمام انتخابات را دارد.
ایرانی یعنی کسی که هنگام تولد پدر یا مادرش ایرانی باشند و برای چنین فردی باید شناسنامه ایرانی صادر شود.

نخست وزیر یا رییس جمهور باید ایرانی‌الاصل باشد.
ایرانی‌الاصل یعنی کسی که هنگام تولد پدر و مادر و پدربزرگ و مادربزرگ پدری و پدربزرگ و مادربزرگ مادری اش ایرانی باشند.

پ.ن: تعریف‌ها از من است و جنبه حقوقی ندارد.

Saturday, June 26, 2010

شورش بر حق است

اصلاح طلبان در عرض ھشت سال فقط و فقط اغتشاش به بار نشاندند و مردم را از دست زدن به ھرگونه اقدام بنيادی بازداشتند. کار به جايی رسيد که خاتمی حتی انديشيدن به تغيير قانون اساسی را برابر دانست با خيانت و کروبی به ھنگام رياست مجلس نامه ی خامنه ای را و حتی مجلس را « حکم حکومتی » معادل دانست با يک تصور غير قانونی به نام بازداشت از گفتگو در باره ی آزادی مطبوعات.
به ھنگام جنبش اعتراضی مردم در
مقطع دوم خرداد 1376 ھمين حضرات و دوستانشان جنبش را ربودند و اين ربايش را چھارسال بعد تکرار کردند و ھمين کار را در مقطع بيست و دوم خرداد انجام دادند و باز به قاپ زدن روآوردند و حالا مرتب خود و دوستانشان به جناح حاکم و وابستگان روحانيت می گويند اگر به ما يعنی به خودشان راه ندھيد جنبش نارضايی ژرفتر می شود و به اعماق جامعه می رود به حدی که حکومت ديگر قادر به مھار کردن آن نخواھد بود.
اينان به عوض آن که حکومت را وادار به پذيرش حقوق مردم کنند، مدام حکومت را می ترسانند و ھشدار می دھند که اينان بھتر از حکومتگران قادرند منافعشان را حفظ کنند. از سوی ديگر به مردم می گويند از محدوده ی معينی وراتر نرويد و شعارھای بنيادی ندھيد چون احتمال دارد جناح حاکم رفتاری تندپيش گيرد. اين حضرات اصلاح طلب سالھاست با اين بازی دوسويه سعی داشته اند مقام و مکان خاصی را به خود اختصاص دھند. به تدريج چھره ی واقعی اين بازی ناصميمانه ی دوگانه بردلسوزان آينده ی ايران افشا می شود.
شورش بر حق است - رساله ای در زمينه‌ی جامعه شناسی سياسی و فرھنگی ايران - چنگيز پھلوان (دانلود کنید)

Wednesday, June 23, 2010

یادمان باشد

یادمان باشد جمهوری اسلامی دو جناح اصلی دارد. یعنی:
1- ابراز مخالفت با یکی از این دو جناح لزوما به معنای این نیست که فرد مخالفت کننده از پایه و اساس مخالف جمهوری اسلامی است.
2- طرفداری از یکی از این دو جناح به معنای طرفداری از کلیت نظام جمهوری اسلامی است.

Saturday, June 19, 2010

در مجلس-2

مجلس نباید قانونی تصویب کند که اختیار قانون‌گذاری را از دست مجلس خارج کند. دولت باید تمام قوانین را اجرا کند و مجلس نباید قانونی تصویب کند که این اصل را نقض کند. مجلس نباید قانونی تصویب کند که تبعیضی بین مردم یک کشور براساس نژاد، قوم، محل تولد، محل زندگی، زبان، دین، مذهب، جنسیت، رنگ پوست و مانند این‌ها ایجاد کند. مجلس نباید قانونی تصویب کند که حق به دست گرفتن قدرت سیاسی -حق قانون گذاری و حق اجرای قانون- توسط مردم را بر اساس موارد تبعیض‌آمیز محدود کند.

پ.ن: در مجلس 1

Tuesday, June 15, 2010

جاودان خاک ایران

video

بدان امیدم که فردا
سر زند خورشید زندگی‌ها
روشنی بخشد این سرزمین را
سر زند صبح زیبا

دو روز این زندگانی
فقط برای دل ما شرر گشت
چون که دل شیشه و غصه سنگ است
زندگانی شرر گشت

بپاخیزید ای جوانان
که به راه وطن دهیم جان و ایمان
پاک و زیبا کنیم خاک ایران
خاک ایران ویران
تا شود دشمن میهن ما
خار و زار و پریشان

بدان امیدم که فردا
سر زند خورشید زندگی‌ها
ببرد ز رخ وطن این تیرگی‌ها
روشنی بخشد این سرزمین را
سر زند صبح زیبا


پاک و روشن شود خاک ایران
خاک ایران ویران
جاودان خاک ایران

Monday, June 14, 2010

با انتخابات آزاد مخالفم

با انتخابات آزاد به عنوان یک هدف نهایی برای هرگونه مبارزه‌ای مخالفم. انتخابات آزاد یک اصل لازم است و به هیچ وجه نه تنها کافی نیست بلکه وجود آن بدون وجود شرایط دیگر می‌تواند یک دیکتاتوری فجیع‌تر از دیکتاتوری فعلی را به همراه بیاورد چرا که در آن صورت استبداد صورتکی کاملا زیبا به چهره زده‌است دوام و قوامی طولانی‌تر خواهد داشت.
اگر انتخابات آزاد با آزادی قانون‌گذاری و آزادی تغییر تمام قوانین از سوی نمایندگان مردم همراه نباشد چیزی نیست جز اسلحه‌ای در دست حکومت برای بزک کردن خود.

پ.ن: قبلا حداقل شرایط مجلس و تعریف قانون را نوشته‌ام.

Friday, June 11, 2010

ماندلايم كن

آفريقايي*
در آغوشم بگیر
مرا پر از بوی تنت کن
بوی عرق
معدن را شکست بده
الماس در دهان توست
چهره‌ات شکوه شوق

آفریقایی در آغوشم بگیر
دست‌هایت را به من بده
رنگت را مي‌خواهم
سیاهم کن
یک‌رنگيت را به من بده
می‌خواهم خوب باشم
صداقت چشمانت را
شعله‌هایش را به من بده
قدرتت را
ماندلایت را به من بده

ماندلاي در بندم كن
استوار و صبور
ماندلاي آزادم كن
آگاه و دست‌نيافتي
دور

آفريقايي
در آغوشم بگیر
دست‌هایت را به من بده
قدرتت را
ماندلایت را

آفريقايي
ماندلايم كن

* براي بار دومه كه اين چند خط شعر رو تو وبلاگ مي‌ذارم

Tuesday, June 8, 2010

سال گذشته بسیاری از جذابیت فعالیت در ستادهای انتخاباتی موسوی و کروبی سرمست بودند

خبرنگار- یکی دیگر از گروه‌های مخالف -در اینجا مشخصا مقصودم شواری ملی مقاومت است*- در برنامه‌شان عنوان کرده‌اند که به محض اینکه به قدرت برسند ظرف 6 ماه ترتیب انتخابات برای تشکیل مجلس موسسان و مجلس قانون گذاری خواهند داد. به این ترتیب فکر نمی‌کنید برنامه یا پیشنهاد آنها جذابیت بیشتری برای مردم داشته باشد؟

بختیار- جذابیت را ایرانی‌ها خیلی‌ خیلی خوب تجربه کرده‌اند. جذابیت آقای خمینی را تجربه کرده‌اند. امیدوارم که اینقدر نادان نباشند که جذابیت‌های افرادی را قبول کنند که خودشان را در همان فتنه و در همان جنایات بسیار بسیار شریک و سهیم می‌دانستند.

فیلترشکنتان را آتش کنید و صحبت‌های بختیار را بشنوید.

*
"شورای ملی مقاومت" را با "نهضت مقاومت ملی" اشتباه نگیرید.

Wednesday, June 2, 2010

محمدعلی اصفهانی

حتما تازه‌ترین ترانه داریوش یعنی "سیصد گل سرخ" را شنیده‌اید و یا اگر نشنیده‌اید می‌توانید آهنگ را از این صفحه دریافت کنید و شعرش را بخوانید.
زیاده عرضی نیست. این پست را نوشتم تا بگویم در سایت ققنوس می‌توانید ترانه‌های دیگری را براساس اشعار محمدعلی اصفهانی* بیابید و بشنوید و لذت ببرید. اشعار و مقالات محمدعلی اصفهانی را دنبال کنید. ضرر نمی‌کنید.

*داریوش در سال 1381 (2003) نیز در ترانه "حرکت" (سرود دانشجو) به آهنگسازی محمد شمس با محمدعلی اصفهانی همکاری کرده بود. آن ترانه به مناسبت روز دانشجو منتشر و در عرض یک هفته،‌ هفت میلیون بار دانلود شد.

Friday, May 28, 2010

سرود فتح شب

video

آهنگ: مهین زرین‌پنجه
شعر: ایرج جنتی عطایی
صدا: شمیم آزاده

از منظر ویران
به سوی میهن پرپر
از میخک خونین
میان باغ خاکستر
جهان خود را شروع کرد
باما شد و طلوع کرد
خورشیدواره شو
به فتح شب برو!
آه ای صدای سرخ روشن
شعله باران شکفتن
ای خروش مرگ کش
ای حماسه ساز بی پروا
تو با جهان از ما چه گفتی
که غزل از خون چکید و
قلب آزادی طپید و
تازه شد رویا!
امروز، امروز
آینده شعرماست
فردا، فردا
جهان ما زیباست!
این جوان جوان شقایق
در مصاف این مسلط شب سرشت زشت
بر جبین آفتابی نوشکفته
عشق را نوشت!
امروز، امروز ...........

Friday, May 7, 2010

نامه‌ی سرگشاد

آقای مجید محمدی

مقاله‌ای را که درباره روش‌های جدید اعتراف ‌گیری نوشته بودید، خواندم. از اینکه این روش اعتراف‌گیری را برای ما روشن ساختید از شما سپاسگزارم اما با قسمت‌هایی از مقاله شما مشکل دارم. بگذارید نمونه بیاورم:
«بی توجهی به مطالب سفارشی‌ای که محمد قوچانی می نویسد یا مصاحبه‌هایی که سعید شریعتی می کند نیز می تواند به رهایی آنها از چنگ بازجویان یاری رساند...»
یا «این سخنان قابل نقد و بررسی‌اند اما به عنوان ایده‌های جناح اقتدارگرا و تمامیت طلب و نه سخنان زندانیان و افراد تحت فشار.»
به طور مشخص این دو جمله از جملاتی هستند که با آنها مشکل دارم. چرا که به نظر من شما همه را با یک چوب زده‌اید. فرق است بین قوچانی و ابطحی (که شما از هر دو در مقاله‌تان یاد کرده‌اید). به طرز فکر آنها -فعلا- کاری ندارم و به اینکه آیا از نظر اصول و عقاید با هم اشتراک نظر دارند یا نه هم کاری ندارم. اما به شغل آنها کار دارم . ملاک من برای فردی که مجبور به اعتراف می‌شود شغل اوست.
قوچانی یه نویسنده است. یک روزنامه‌نگار. نویسنده است مثل همانی که دیروز اولین کتابش انتشار یافت و روزنامه‌نگار است درست مثل همانی که دیروز اولین خبر چند خطی اش در روزنامه فلان چاپ شد. من -منظورم من نوعی نیست. منظورم دقیقا من است. یعنی شخص دزدکی- از یک روزنامه‌نگار انتظار ندارم اعتراف نکند. بگذار اعتراف کند و بیرون بیاید. کار او نوشتن است نه چیر دیگر. مانند یک قصاب که انتظار نداریم نانوای خوبی هم باشد. کار او چیز دیگریست.
اما ماجرای ابطحی و دیگرانی چون او متفاوت است. او یک سیاستمدار است. از دید من سیاستمدار یعنی کسی که برنامه‌ای برای بهتر شدن جامعه در سر دارد، برنامه‌ای برای پیشرفت کشور دارد*، آرمانی دارد و اصولی و سعی دارد با رسیدن به قدرت برنامه‌هایی که مفید می‌داند را از طریق تصویب قوانین در مجلس اجرایی کند. از کسی که عقیده‌ دارد راهی انتظار این نیست که اعتراف کند به اشتباه بودن آن راه و اگر اعتراف کرد نباید انتظار داشته باشد اگر بگوید آن اعتراف «زورکی» بود کسی حرف او را باور کند. نمی‌شود کسی نانوا باشد ولی بگوید نمی‌خواهم گرمای تنور را تحمل کنم. همینطور است وضع صنف سیاستمدار. نمی‌شود کسی سیاست را پیشه خود کند اما نخواهد سختی‌هایش را قبول کند و پای سختی‌ها بایستد.
و اما یک سوال از شما می‌پرسم و پاسخی که برایش دارم را می‌گویم. شما نیز بیاندیشید و جواب خودتان را بیابید.
بار دیگر به اسامی افرادی که از آنها نام بردید نگاهی بیاندازید. اسامی کسانی که در 20 سال اخیر اعتراف کرده‌اند را هم در ذهن مرور کنید. پرسش من این است که چرا تمام این افراد به گروهی تعلق دارند که ما آنها را با عنوان اصلاح‌طلب می‌شناسیم؟ چرا عباس امیرانتظام تا به حال تن به اعتراف نداده‌است؟ آیا این راه به ذهنش نرسیده یا تا به حال به او پیشنهاد نشده؟ چرا حشمت‌الله طبرزدی تا به حال تن به اعتراف نداده‌است؟ آیا پاسخ این سوال جز این است اصلاح‌طلب جماعت برای سیاست پیشه بودن ساخته نشده‌اند و از ابتدا هر طرف باد وزیده آنها هم رفته‌اند و بدون آشنایی با سختی‌های شغل سیاست به این شغل روی آورده‌اند؟ آیا پاسخ به این سوال جز این است اصلاح‌طلب جماعت هیچ اصولی و هیچ آرمانی ندارد که پایبند آن باشد و بر آن پافشاری کند به جز رسیدن به قدرت؟ پاسخ من این است. تا پاسخ شما چه باشد.

زیاده عرضی نیست.
ارادتمند
دزدکی

Tuesday, May 4, 2010

سراب ردپای تو

از دید من «سراب ردپای تو» از زیباترین ترانه‌های عاشقانه‌ای است که داریوش در سال‌های اخیر اجرا کرده‌. نمی‌گویم بهترین که نه متخصص شعر هستم نه موسیقی. اما از دید من عاشقانه‌ای است بسیار زیبا که خوب با آهنگ «چفت» شده. همدرد، تصویر رویا، چکاوک، روز اول و شیرین شیرین همه عاشقانه‌هایی زیبا هستند. اما «سراب ردپای تو» چیز دیگری است. در 15 سال اخیر -از دید من- تنها روزنه و شام مهتاب یارای رقابت با «سراب ردپای تو» را دارند. شعر این ترانه را روزبه بمانی سروده و آهنگساز آن علیرضا افکاری است.
«
سراب ردپای تو» از آلبوم بعدی داریوش با نام «دنیای این روزای من».


سراب رد پای تو كجای جاده پیدا شد / كجا دستاتو گم كردم كه پایان من اينجا شد
كجای قصه خوابيدی كه من تو گريه بيدارم / كه هر شب هرم دستاتو به آغوشم بدهكارم
تو با دلتنگيای من، تو با اين جاده همدستی / تظاهر كن ازم دوری، تظاهر می كنم هستی
تو آهنگ سكوت تو به دنبال يه تسكينم / صدايی تو جهانم نيست فقط تصوير مي بينم
يه حسی از تو در من هست كه می دونم تو رو دارم / واسه برگشتنت هرشب درا رو باز ميذارم
(ویدئوی این آهنگ)




برای آگاهی از نحوه خرید آلبوم دنیای این روزای من در ایران اینجا را کلیک کنید و برای اطلاعات بیشتر این سایت را بخوانید.

Wednesday, April 28, 2010

سکوتم را نکن باور

نبرد بر علیه دشمنان خارجی در جائیکه بکار بردن اسلحه میسر نباشد با نوشتن و در صورتیکه نوشتن ممکن نباشد با گفتار و در جائیکه گفتار هم میسر نباشد با اندیشه از طریق نمونه نمودن هستی خودم. بطوریکه دانه‌های پراگنده بذر شگفته می‌شوند و رشد می‌نمایند باید عقیده و افکار ما هم منتشر شوند و توسعه پیدا کند تا موجب پیروزی آرتش فعال دیده‌نشدنی ما گردند.
تحولی که در پایه سی‌ودو در هستی داوطلب پدید می‌آید - علیرضا امیر سلیمانی - اسناد فراماسونری در ایران - صفحه 200




شاعر: پویان
آهنگساز: اسنفدیار منفردزاده
صدا: گلشیفته فراهانی

Monday, April 19, 2010

Saturday, April 17, 2010

حمله به اچ-3

پيشنهاد اين عمليات را 2نفر از استادان من دادند؛ سرهنگ ايزدستا و سرهنگ بهرام هوشيار. اين دو نفر پروازهاي خيلي فشرده‌اي داشتند و واقعا استاد بودند. سرهنگ هوشيار جزو تيم آ‌كروجت ايران قبل از انقلاب بود. با F84 و F86 پرواز مي‌كرد. بعد از انقلاب عذرشان را از ارتش خواسته بودند و بازنشسته شده بودند اما پيشنهاد اين ماموريت را دادند. مدت‌ها براي ارائه اين طرح آمده بودند و رفته بودند. كسي چندان به آنها اعتماد نداشت.
ادامه ماجرای عملیات بی‌نظیر حمله به H3، پایگاه هوایی عراق در مرز عراق و اردن، را از زبان یکی از خلبانان این عملیات، اینجا بخوانید.


پ.ن: صحبت‌های ابوالحسن بنی‌صدر، اولین رییس جمهوری اسلامی و فرمانده‌ کل قوای آن روزهای ایران درباره طولانی شدن جنگ. ببینید و بشنوید

Tuesday, April 13, 2010

پیش فروش آلبوم دنیای این روزای من


برای آگاهی از نحوه خرید آلبوم دنیای این روزای من در ایران اینجا را کلیک کنید و برای اطلاعات بیشتر این سایت را بخوانید.

Saturday, April 10, 2010

امشب مردی می‌میرد

امشب مردی می‌میرد در قله‌های فریاد / یک آشنای دیرین با جلوه‌های بیداد
جان می‌دهد ترانه در سوگ آن یگانه / باغ است و خار و هرزه، تکرار بی‌بهانه

آتش‌‌صدای جاوید، دشنام بر زمستان / آواز پرخروشش، تنها صدای یاران
از لحظه‌ها رها‌تر تا اوج آسمان ها / نور همیشه تابان، بر تيرگی جان ها

از جام عشق نوشید بی‌شک و بی‌شکایت / از عشق بی‌فریبش صد دلفریب حکایت
شیدای پر‌‌ترانه، سرکش چنان جوانه / بی‌باک و پاک و آزاد، محکوم خاک‌خانه



آهنگ با‌ربط يا بی‌ربط با صدای مورات کِکیلی. شعر احتمالا از خودش. احتمالا آهنگ هم. متن ترانه به همراه ترجمه انگلیسی.

Saturday, April 3, 2010

نگاهي ديگر به ترانه خون‌بازي

بگذاريد نگاه ديگر (نگاه اول را اينجا بخوانيد) خود به ترانه خون‌بازي را با نقل قولي از يك بازيگر آغاز كنم:

لايا ويليامز كه در اجراي پيتر [از نمايشنامه اولئانا] نقش كارول را بازي مي‌كرد مي‌گويد، به محض اينكه بر شوك اوليه ناشي از واكنش تماشاگر غلبه كرد، متوجه شد «نبوغ زيادي مي‌خواهد شما نمايشنامه‌اي بنويسيد كه تماشاگر با خودش فكر كند خدايا، من همين حالا براي خشونت يك مرد نسبت به يك زن هورا كشيدم».
اولئانا - ديويد ممت - علي‌اكبر عليزاد - مقدمه مترجم - نشر بيدگل - صفحه 20-21

هنگامي كه اگزيستانسياليسم به توصيف شخص زبوني مي‌پردازد،‌مي‌گويد كه اين شخص مسئول زبوني خويش است. مي‌گويد كه اين شخص بدين سبب زبون نشده كه صاحب دل و ريه و مغز زبون بوده، مي‌گويد وي به‌علت وضع روحي خاصي چنين نشده؛ بلكه زبون است زيرا با اعمال خود، خود، خويشتن را زبون ساخته‌است.
اگزيستانسياليسم و اصالت بشر - ژان پل سارتر - مصطفي رحيمي - انتشارات نيلوفر - صفحه 53

اگر آنچه در بالا نقل شد را قبول كنيم، يعني بپذيريم كه «بشر همان است كه خود مي‌سازد» و «بدي بايد نخست كشف شود و سپس دگرگون گردد. بنابراين وظيفه نويسنده و هنرمند نشان دادن بدي‌هاست» بايد خون‌بازي را ترانه‌اي زيركانه خواند كه در نهان دقيقا معنايي بر خلاف آنچه در ظاهر مي‌نماياند دارد.
ترانه‌سرا سرنوشت كساني را روايت مي‌كند كه سكوت را به عنوان سنگري در ميدان مبارزه پذيرفته‌اند. چه بر سر ايناني كه اينگونه مبارزه مي‌كند مي‌آيد؟
شخصيت داستان اين ترانه پس از آنكه تصور كرد سكوت مي‌تواند به عنوان سنگر عمل كند و سكوت را به عنوان تاكتيكي در مبارزه انتخاب مي‌كند و تمام سختي‌ها و ناملايمات را تحمل مي‌كند، در پايان هاج‌ و واج از «هم‌سنگر» هايش-يعني از آناني كه مانند او به سكوت را انتخاب كرده‌اند- مي‌پرسد:

ماکه از آوار و ترکش / همه‌ رو به جون خریدیم
تو بگو همسنگر من / ما تقاص چی رو میدیم
پاسخ اين سوال را ترانه‌سرا
در مصرع بعد با تاكيد دوباره بر «سنگر» فرض كردن سكوت مي‌دهد: آخرين سنگر سكوته!
به عقيده من، شخصيت داستان هنگام پرسيدن سوال بالا در اوج زبوني است. نمي‌داند چرا به اين روز افتاده و به دنبال دليلش مي‌گردد. اما ما مي‌دانيم
كه زبون است زيرا با «اعمال خود، خود، خويشتن را زبون ساخته‌است». و اين عمل چيزي نيست جز سكوت كردن كه به عقيده من نه عمل، كه بي‌عملي محض است.

درست است! گاهي هنرمندان از سياهي‌ مي‌گويند. سياهي‌ها و تباهي‌ها را بازمي‌نمايانند تا درسي باشد براي ما. تا آنها را كشف كنيم و در راه سپيدي گام برداريم. با اين ديد ترانه خون‌بازي ترانه‌ايست هشيار و تلنگري است به ذهن همه ما. از اين زاويه اين ترانه سرنوشت كساني را مي‌نماياند كه به جاي عمل، بي‌عملي و انفعال را سرلوحه زندگی مبارزاتي خويش قرار مي‌دهند.


شاعر اين ترانه امير شجره و آهنگساز آن مهرداد قادري است.

Wednesday, March 31, 2010

اكتشاف يك فروند خوراك تبليغاتي ناب براي جمهوري‌اسلامي

در سال 1881 جي.پي.ريشتر كوشيد تا توسط اين اسناد ثابت كند كه لئوناردو اين مشاهدات سفري را هنگامي كه به راستي در خدمت سلطان مصر بود، گردآوري كرد و در آن هنگام در خاور به كيش اسلام گرويد.
روانكاري لئوناردو داوينچي - زيگومند فرويد - پدرام راستي - انتشارات ناهيد - ص 105


پ.ن: پورسانت ما فراموش نشه

Saturday, March 27, 2010

بي‌تامل باز بايد داد جان

سابقا در شماره 45 مورخه 9 رمضان‌المبارك (28 تيرماه)، ما شرحي راجع به سرودهاي ملي نوشته و در ضمن متذكر شده‌بوديم كه متاسفانه ايران يك سرود ملي كه به رسميت شناخته‌شده باشد، ندارد. ولي بعد از آن اطلاع حاصل كرديم ترانه معروف تاجگذاري را كه آقاي غلام‌رضا خان اميرپنجه سالار معزز رييس كل موزيك تاليف و تركيب كرده‌اند در پيشگاه اعليحضرت اقدس همايوني ارواحنا فداه مطبوع اقتاده و از آن به بعد آهنگ آن به سمت آهنگ سلامتي ملي ايران شناخته ‌شده‌است.
هفته‌نامه عصرجديد، شماره 8، سال دوم، 21 ذيقعده 1333 قمري (برابر با 6 مهر 1294) به نقل از موسيقي در عهد مشروطه - مسعود كوهستاني نژاد - نشر مهر ماهك

با توجه به اينكه تاريخ ذكر شده يكسال پس از تاجگذاري احمد‌شاه قاجار است، آيا مي‌شود نتيجه گرفت كه ترانه‌اي كه از آن با عنوان اولين سرود ملي ايران ياد مي‌شود سرود ملي ايران نبوده‌است؟

شعر سرودي كه در متن كتاب به نقل از هفته‌نامه عصر جديد به عنوان سرود‌ملي آن روز ايران از آن نام برده شده‌است:

قسمت اول:
تا كه خداي اين كشور ايران نمود / بس در عزت به رويش برگشود
خسروانش را كله خورشيد بود / رايتش را فرق بر خورشيد بود
تا كه خود چتر عدالت گسترد / خود چرخ عدالت گسترد
ملك ايران را نشان مهر و خوبي بد لوا / اين لوا فرخنده بادا باز با دور بقا
راست اندر اين جهان / افتخار ما شرح ما مضي
شرح مامضي تا كيم راست / باز كوششي جوششي ياران

قسمت دوم:
چون به فرخ رسم دوران كيان / ملت ملت را يكي يابي روان
بي‌تامل باز بايد داد جان / تا بجز نيكي نبيند زين نشان
هر كه در تقدير ايران بنگرد / در تقدير ايران بنگرد
بود در ملك كياني آيت قدرت عيان / باد با تاج كياني رايت عزت به پا
هان اي برادران / موطن عزيز بهترين سراست
حفظ خاك آن آبروي ماست / باز غيرتي همتي مردان

Thursday, March 25, 2010

عبدالله هم در بند شد



برای کسانی که عبدالله یوسف‌زادگان را نمی‌شناسند باید بگویم که او یکی از باشعورترین و فرهیخته‌ترین و البته غیرتکراری‌ترین آدم‌هاییست که می‌شناسم. همه عبد را به تیزهوشی و خلاقیت بی‌مثال و سواد عمیق و پرمغز تاریخی و ادبی‌اش می‌شناسند. عبدالله در کتاب‌شناسی یک موجود کم‌نظیر است. این را من نمی‌گویم. کتاب‌شناسان بزرگی بر این حرف صحه گذاشته‌اند. او سال 80 توانست مدال طلای المپیاد ادبی را به دست بیاورد. بعد کنکور داد و به رشته حقوق رفت. از دانشجویان ممتاز و خلاق دانشگاه بهشتی بود و به تازگی هم مشغول دوره فوق لیسانس حقوق در دانشگاه علامه تهران بود.ذهن نقاد و خلاق و شیوایی قلم عبدالله را در کمتر دوست نزدیکی یافته‌ام. به شخصه هر آنچه می‌نویسد را بارها می‌خوانم و هر بار لذتش متفاوت از بار قبلی‌ست. نثر او بیهقی‌وار و سعدی‌وار است. از مصاحبت با او بهر‌ه‌ها برده‌ام که وصفش به درازا می‌کشد اگر بخواهم بنویسم. عبدالله بر گردن من یکی حق زیادی دارد.او شریف است و فرهیخته. می‌دانم بازجویانش این را خیلی زود در خواهند یافت که او اهل منطق و گفتگوست نه جنجال و مجادله. سالی که با حبس نخبگانی چون عبدالله آغاز شود سال روشنی نخواهد بود!‌ جای عبدالله در زندان نیست. رفیق آزاده ما را آزاد کنید.

متن از اينجا

Tuesday, March 23, 2010

در مجلس

مجلس عبارت است از اجتماع تمام مردم يك كشور يا نمايندگانشان. كار مجلس تصويب قانون است و تنها آنچه مجلس تصويب مي‌كند قانون ناميده مي‌شود. هيچ قانوني تغييرناپذير نيست. مجلس نبايد قانوني تصويب كند كه ناقض اصل شركت تمام مردم يك كشور يا نمايندگانشان در مجلس و همينطور اصل تغييرپذيري باشد.

Friday, March 19, 2010

نوروز، هميشه پيروز

در تواريخ سيستان آمده‌است وقتي که سپاهیان «قُتیبه» (سردار عرب) سیستان را به خاک و خون کشیدند، مردي چنگ‌نواز، در کوي و برزنِ شهر - که غرق خون و آتش بود - از کشتارها و جنایات «قُتیبه» قصّه‌ها مي‌گفت و اشک خونین از دیدگان آنانی که بازمانده بودند، جاري مي‌ساخت و خود نیز، خون مي‌گریست ... و آنگاه بر چنگ مي‌نواخت و مي‌خواند:

« با این همه غم
در خانه ی دل
اندکي شادی باید
که گاهِ نوروز است»

Monday, March 15, 2010

دنيا عجب جايي شده

دنیای این روزای من هم‌قد تنپوشم شده
اینقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده
دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده
تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم
آینده این خونه رو با شمع روشن میکنم

در حسرت فردای تو تقویممو پر می کنم
هر روز این تنهایی رو فردا تصور میکنم
هم سنگ این روزای من حتي شب هم تاریک نیست
اینجا بجز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم
آینده این خونه رو با شمع روشن میکنم


دنیای این روزای من هم‌قد تنپوشم شده
اینقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده
دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده
تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده


ترانه‌سرا: روزبه بماني
آهنگ: عليرضا افكاري


video

دانلود ويدئو
دانلود نسخه صوتي

اينجا مي‌توانيد درباره كارهاي در دست انتشار داريوش بيشتر بدانيد.

حرف‌هاي يك راننده تاكسي و داستان من و اصلاح‌طلبان

ماجرا از اين قرار بود كه گويا راننده‌اي از مسافر كرايه‌اي بيش از نرخ رايج گرفته بود و راننده‌اي ديگر به او اعتراض مي‌كرد. جمه‌اي كه راننده‌ي معترض گفت اين بود:«آخه كون كشاد! اين راهي كه توالان داري مي‌ري ما رفتيم كون ملت رو هم پاره كرديم تا با بدبختي فهميديم نبايد كرايه بيشتر از عرف گرفت.» اين جمله شايد اين شعر ملك‌الشعراي بهار باشد به زبان كوچه:
هرکه کمتر شنید پند پدر/ روزگارش زیاده پند دهد
وان‌که را روزگار پند نداد / تیر زهرآب داده پند دهد

يك بار از روي ناآگاهي مجلس و دولت را در اختيار جناح اصلاح‌طلب قرار دادم. مجلس و دولت يعني تمام قدرت. يعني قدرت قانونگذاري و قدرت اجرايي. اين‌ها را در اختيار ايشان گذاشتم و نتيجه‌اش را ديدم. نتيجه‌اش هيچ بود. هيچ بزرگي كه احساس خميني بود در هنگام ورود به ميهن گريبان مرا گرفت و هنوز هم دست بردار نيست. آن روزها اگر يكبار و تنها يكبار قانون اساسي جمهوري اسلامي را خوانده بودم و امكان دستيابي به آرمان‌هاي خود را براساس اين قانون‌اساسي سنجيده بودم، مي‌فهميدم كه چه فاصله‌ي درازي است بين آنچه من مي‌خواهم و آن را براي ايران مفيد مي‌دانم و آنچه دست‌پرورده‌هاي خميني بر سر ايران آورده‌اند.

بايد از روزگار درس گرفت. آزموده را آزمودن خطاست.


Friday, March 5, 2010

مي‌انديشم، پس هستم

آيا تفاوتي هست بين كساني كه براي دفاع از آزادي به جاي عقل و منطق به فتواي اين و آن استناد مي‌كنند با كساني كه براي از بين بردن آزادي به جاي عقل و منطق به فتواي اين و آن استناد مي‌كنند؟

Wednesday, March 3, 2010

خودنگاري - 2

كار خاصي نمي‌كنم. صبح از خواب بيدار مي‌شوم، معمولا دير، و با عجله خودم را به محل كارم مي‌رسانم. عصرها به خانه مي‌آيم، معمولا زود، و مي‌نشينم پاي كامپيوتر. گهگاهي اگر فرصت شود، سر شام يا وقت خواب، يكي دو صفحه‌اي كتاب مي‌خوانم و رويا مي‌بافم.
آخر هفته بيشتر وقت در خانه هستم. مي‌خوابم و اگر فرصتي شود كمي كتاب مي‌خوانم، چند دقيقه‌اي فيلم مي‌بينم و رويا مي‌بافم.
گاهي فرصتي مي‌شود راه بروم و كمي موسيقي گوش كنم، اگر حوصله‌ام را سر نبرد. بيشتر رويا مي‌بافم تا فكر كنم و نقشه بكشم.
كار ديگري مي‌شود كرد كه نمي‌كنم؟

پ.ن: اين مطلب و اين شعر از هادي خرسندي، مانند تمام كارهاي ديگرش خواندني‌تر است!

Saturday, February 27, 2010

همدردي

امشب كه به رختخوابت مي‌روي
و در اتاقت را شش قفله مي‌كني
لحظه‌اي به كساني بيانديش
كه تنها به دليل نبود عشق كافي
بيرون در سرما و تاريكي هستند
چون آن اندازه عشق در وجودمان نيست كه به همه برسد

دوستان، نياز به همدردي داريم
همدري چيزي است كه به آن نياز داريم
همدري آن چيزي است كه نيازش داريم دوستان
چون آن اندازه عشق در وجودمان نيست كه به همه برسد

امروز نيمي از جهان از نيم ديگر متنفرند
تمام غذا در نيمي از جهان است
و نيم ديگر مي‌خوابد و از گرسنگي مي‌ميرد
تنها به اين دليل كه آن اندازه عشق در وجودمان نيست كه به همه برسد
نه آن اندازه عشق در وجودمان نيست كه به همه برسد

دوستان، نياز به همدردي داريم
همدري چيزي است كه به آن نياز داريم
همدري آن چيزي است كه نيازش داريم دوستان

چون آن اندازه عشق در وجودمان نيست كه همه را سيراب كند
اثري از گروه Rare Bird



اين ترانه را با صداي مي‌توانيد فرهاد در مجموعه‌ي "فرهاد 159"، آلبوم Alba بيايد.
فريدون فرخزاد بر روي ملودي اين آهنگ شعري از ميرزا آقا عسگري (ماني) را (در اجرايي ديگر همراه با سعيد محمدي) خوانده‌است. متن ترانه

Friday, February 26, 2010

داريوش و بهروز وثوقي

اين روزا گوزن رو سر نمي‌برن
مي‌شكنن شاخشو مي‌فرستن تو باغ
اين روزا طاق رو نمي‌كوبن سرش
سر گله‌شون رو مي‌كوبن به طاق
آخر نمايشا عوض شده
همه نقش هم رو بازي مي‌كنن
اونايي كه چشمشون به قدرته
هم پياله‌هاشو راضي مي‌كنن
نمي‌دونم اگه برگرديم عقب
دل طوقي واسه كي پر مي‌زنه
اگه فرمون رو يه شب دوره كنن
چند تا چاقو پشت قيصر مي‌زنه
نمي‌دونم اگه برگرديم عقب
داش‌آكل به عشق كي سر مي‌كنه
اگه رستم رو ببينه روي خاك
پشتش رو بازم به خنجر مي‌كنه؟
اين روزا دوره‌ي غيرت كشيه
كي مي‌دونه قيصر اين روزا كجاس
بكشي و نكشي مي‌كشنت
اينجا بازارچه‌ي آب منگلياس


پ.ن: اين روزها سوژه‌اي جذاب‌تر و هيجان انگيز تر از داريوش براي نوشتن پيدا نمي‌شود. در يك ‌سال گذشته او فعال‌ترين هنرمند ايراني بوده‌است. از او در اين مدت 6 ترانه جديد شنيده‌ايم. انسان، سوار خواهد آمد، اتحاد براي ندا، دنياي اين روزاي من، آزادي و خون‌بازي. او هر از چندي به گفت‌وگو با هواداران مي‌نشيند و گاه در اين نشست‌ها ترانه‌اي منتشرنشده مي‌خواند. مانند ترانه‌ بالا و ترانه انسان. براي اطلاع از زمان گفت‌وگوي داريوش با هواداران اين سايت را بخوانيد يا در اين گروه عضو شويد.

Friday, February 19, 2010

سكوت سنگر نيست، سم است،‌ دام است، آغاز پوسيدگي‌است

داريوش - پرچم شير و خورشيد
سنگر: سنگر به معنی حصار. قلعه بندی . گودالی که سربازان برای حفظ خود از گلوله های دشمن حفر کنند و از میان آن به تیراندازی یا دیدبانی مشغول گردند.
سنگر بستن: [ س َ گ َ ب َ ت َ ] ممانعت کردن . جلوگیری نمودن.
(لعتنامه دهخدا)
سكوت قرار است ما را از چه چيز حفظ كند؟ سكوت از چه چيزي ممانعت مي‌كند؟ سكوت كردن از چه چيز جلوگيري مي‌كند؟‌ به عقيده من سكوت سنگر نيست، انفعال است. كاري نكردن است. سكوت علامت ترس است. سكوت يعني من براي هدفم ارزش قائل نيستم يا به مفيد بودن آن‌چه مي‌خواهم اطمينان چنداني ندارم بنابراين سكوت مي‌كنم.

سكوت و جدالش با فرياد پيش از اين نيز در ترانه‌هايي كه داريوش خوانده وجود داشته، اما نه به اين صورت. سكوت هيچگاه از سوي اين خواننده شورشي تبليغ نشده بود.
ترانه مصلوب سراسر درباره جدال سكوت و فرياد است:
به صلیب صدا مصلوبم ای دوست
تو گمان مبری مغلوبم ای دوست
شرف نفس من اگه شد قفس من
به سکوت تن ندادم حالا میرم بی‌کفن
وقتی گفتن یه گناه بود مثل دیدن یا شنیدن
معنی آواز هم این بود ته بن‌بست داد کشیدن
وقتی حتی توی خلوت فکر آزادی قفس بود
گفتنی‌ها رو می‌گفتیم اگه فرصت یه نفس بود
به گناه صدا با جرم گفتن
اگه روی صلیب ویرون شدم من
شرف نفس من گه شد قفس من
به سکوت تن ندادم تا نمیرم بی کفن
تو شب‌های سکوت فریاد من بود
ته جنگل خواب بیــــداری رود

در ترانه نجات مي‌شنويم:
سکوتم بدتر از مرگ است
بمیرانم زبانم ده
بیا و جامه عصیان بپوشان بر صدای من
که تنها سهم من این است
هراس بی صدا مردن

و اما ترانه مرگ شب:
اگر سرخورده از خویشم من مغرور دشمن شاد
برای فتح شهر خون
تو را کم دارم ای فریاد
در این غوغای مردم کش
در این شهر به خون خفتن
خوشا در چنگ شب مردن
ولی از مرگ شب گفتن

همغصه:
بيا لب واكنيم هم غصه ي من
بيا بيدار كنيم خوابيده ها رو
بيا آشتي بديم با قصه هامون
تمام دستاي از هم جدا رو

ولايت:
اگه تو بخواهي از من
جرات و نفس ميگيرم
از صدام يه تير مي سازم
يه كمون به دست ميگيرم
حتي با دست بريده
از صدام يه تير ميسازم

خاك‌خسته:
اين همه زندان ، اين همه درد
اين همه اشك
نعره هايت كو خاك گلگون؟

اين‌ها مشتي‌است نمونه خرواري از ابياتي كه داريوش در رد سكوت و دعوت به گفت و فرياد زندن خوانده‌است. اكنون چه شده كه داريوش به جاي تشويق به فرياد بيشتر هجوم همه‌جانبه به اردوگاه دشمن دعوت به سكوت مي‌كند؟ چه شده كه امروز داريوش سكوت را مفيد مي‌داند؟
دردي كه داريوش امروز گرفتارش شده، دردي است كه بسياري در خارج از كشور گرفتارش هستند. اين بيماري «حمايت از مردم داخل ايران» نام دارد. داريوش نيز بدون شك به اين بلا گرفتار آمده كه ترانه «خون‌بازي» را خوانده. عبارت
«حمايت از مردم داخل ايران» در نظر اول تحسين بسياري را برمي‌انگيزد. بسيار دهان پر كن و خيرخواهانه مي‌نمايد و مي‌تواند حمايت بسياري را به خود جلب كند اما به عقيده من افرادي كه اين شعار را سر مي‌دهند درك درستي از كلمه مردم ندارند و از نظر آنان مردم يعني موافقان نظر ايشان چرا كه در غير اين صورت چگونه ممكن است هم از «مردمي» كه طرفدار جدايي دين از سياست و قانون اسياسي بدون تبعيض براي تمام ايرانيان هستند، حمايت كرد و هم از افرادي كه از «جمهوري اسلامي نه يك كلمه كم نه يك كلمه زياد» دم مي‌زنند و براي آن كسي كه اين جمله را مي‌گويد هورا مي‌كشند؟
درد همگاني ديگري كه در خارج از كشور رواج دارد و به داريوش هم سرايت كرده‌ نامش «من براي مردم داخل نسخه نمي‌پيچم» است. اين يعني همان سكوت كردن. تنها در صورت وجود چنين حسي در شخص است كه مي‌تواند سكوت را سنگر بداند. اين عبارت نيز درست مانند قبلي نماي بيروني خوبي دارد اما درونش را انفعال و تنبلي پوسيده كرده.
«من براي مردم داخل نسخه نمي‌پيچم» دقيقا يعني چه؟ از نظر من يعني من نمي‌دانم چه مي‌خواهم. هرچه پيش آيد خوش‌آيد. به باور من افرادي كه اين چنين سخن مي‌گويند به آرمان و عقيده خود (البته اگر عقيده و آرماني در كار باشد) باور ندارند. چرا كه اگر چنين بود و مطمئن بودند عقيده آنها براي مردم ( [ م َ دُ ] آدمی . انس . انسان . آدمیزاده . شخص . بشر- لغتنامه دهخدا) مفيد است نه تنها براي آسايش خود كه براي رفاه و زندگي بهتر تمامي ايرانيان فرياد مي‌كشيدند كه به عقيده ما آن راه اشتباه و اين راه درست است. افرادي كه نگران اتحاد و از بين رفتن اتحاد و عباراتي مانند اين هستند خوب است مطلبي كه در باب اتحاد نوشته‌ام را بخوانند. چگونه ممكن است بدون نظرات گوناگون به اتحاد رسيد؟ چگونه مي‌توان بدون شفافيت و «گفتن» به نظرات گوناگون رسيد. «من براي مردم داخل نسخه نمي‌پيچم» بيماري‌است كه بر اساس عدم تفكر شكل مي‌گيرد و نتجه‌اش ابهام، گم‌شدن خواسته‌ها و در نتيجه عدم اتحاد است.
تنها در دارندگان اين دو بيماري هستند كه سكوت را اگر نه به عنوان دارو و سنگر تجويز مي‌كنند بدون آنكه به مرحله بعدي اين سكوت بپردازند. بدون اينكه بگويند با سكوت چه كار مي‌شود كرد و سكوت ما را از چه چيز حفظ مي‌كند.

ترانه‌سراياني كه ترانه سياسي مي‌نويسند بايد مراقب تك‌تك كلمات خود باشند. فكر نكردن روي كلمات و عبارات، تنها به قافيه چسبيدن، اسير جو زمانه شدن و ديد محدود ترانه‌ها را تا سطح حمايت از بيانيه‌هاي سياسي و خط مشي اين يا آن فرد پايين مي‌آورد. مفاهيمي كه در يك ترانه سياسي استفاده مي‌شود بايد هرچه بيشتر عموميت داشته باشد و به جزيياتي كه شبهه حمايت از گروهي خاص را پيش بياورد نپردازد.

اميدوارم داريوش در مسائل سياسي بيش از اين تحت تاثير ترانه‌سرايان داخل كشور قرار نگيرد و كارهاي آنان را اجرا نكند و اگر قرار است چنين كند با استخوان خردكرده‌هاي اين راه مشورت كند تا مبادا آنچه مي‌خواند با آنچه قبلا خوانده تناقض داشته باشد و يا اينكه مبادا در دام حمايت از افراد و گروه‌هاي خاص بيافتد.

باور دارم و خواهم داشت سكوت سنگر نيست و نمي‌تواند باشد. من در مورد اين كلمه با ايرج جنتي‌عطايي موافقم كه مي‌گويد: «تو از سكوت اگر به خشم مي‌رسي سكوت كن».

پ.ن: نمونه‌هاي انفعال را حركت جا زدن و ياس را اميد وانمود كردن در اشعار ترانه‌سرايان داخلي بسيار است كه نام‌بردن از آنها از قدرت حافظه من و حوصله اين نوشته خارج است. سال‌هاست در ايران سعي مي‌شود عباراتي به ظاهر زيبا و اما در باطن مضر به حال كشور، مردم و جنبش آزادي‌خواهي ساخته و به خورد مردم داده مي‌شود. عباراتي مانند آرامش فعال يا جامعه مدني را همان مدينة‌النبي خواندن نمونه‌هاي كوچكي از اين دست هستند. سخناني اين چنين به باور من توهيني است به انسان. اين روزها نيز هستند كساني كه از آزادي و حذف اصل ولايت‌فقيه دم مي‌زنند اما بر اجراي بي‌قيد و شرط قانون‌اساسي جمهوري‌اسلامي تاكيد مي‌كنند. اما نمي‌گويند چگونه با وجود اين قانون اساسي مي‌توان به آزادي رسيد و يابا اينكه در قانون‌اساسي رژيم صراحتا گفته شده اصل ولايت تغييرناپذير است، چگونه و از كدام راه قانوني مي‌توان اين اصل را حذف كرد. سال‌هاست تحميق مردم براي سياستمداران ما امري عادي شده‌است. اين گونه برخورد با مردم ايران در دوران خاتمي به اوج خود رسيد.

Monday, February 15, 2010

ما تقاص چی رو میدیم

1- مرگ هر خواننده،‌ مرگ بخشي از موسيقي ماست. مرگ هر خواننده مرگ يك سبك است. مرگ هر خواننده پتكي است كه ندانم‌كاري ما به موسيقي اين سرزمين و دنيا وارد مي‌كند. مايي كه نتوانستيم از از مزارعمان «بلوز» بيرون بكشيم. نتوانستيم از كوچه و بازار «جز» بسازيم. براي ما كه به جرقه‌ها دل خوش كرده‌ايم. براي ما خوابيده‌ايم،‌ چشم به دور دست دوخته‌ايم تا روزي، روزگاري آن طوري شود كه مي‌خواهيم.
مرگ هر خواننده،‌ مرگ هنر ماست. هنرمنداني كه مي‌ميرند بدون آنكه شاگردي تربيت كنند، بدون آنكه كسي بخواهد راهشان را ادامه دهد و از جرقه‌هايشان سبك بسازد و هنر را با غريزه‌ي آنان درآميزد. مرگ هر خواننده زنده‌شدن دوباره‌ي فراموشي است.
چه كسي مي‌خواهد جاي ويگن و هايده و فرهاد و فروغي و مازيار و مهستي و جلال همتي و سوسن و فرخزاد و ده‌ها نام ديگر، ده‌ها سبك و صداي ديگر را در موسيقي ما بگيرد؟ كسي حتي نمي‌توانم اداي اين نام‌ها را در بياورد. كسي را نداريم كه در حتي در حد تقليد اين نام‌ها و نام‌هايي از اين دست باشد. چند نفري بيشتر از اين قافله نمانده. اگر اين‌ها هم بميرند ما چه داريم؟ هيچ.

2-خون‌بازي با صداي داريوش

آخرین سنگر سکوتِ
حق ما گرفتنی نیست
آسمونشم بگیری
این پرنده مردنی نیست
آخرین سنگر سکوتِ
خیلی حرفا گفتنی نیست
ای برادرای خونی
این برادری تنی نیست

موج دستای من و تو
دست دریارو گرفته
عکس تو با سرمهء خون
چشم دنیارو گرفته

ماکه از آوار و ترکش
همرو بجون خریدیم
تو بگو همسنگر من
ما تقاص چی رو میدیم

آخرین سنگر سکوتِ
حق ما گرفتنی نیست
آسمونشم بگیری
این پرنده مردنی نیست
آخرین سنگر سکوتِ
خیلی حرفا گفتنی نیست
ای برادرای خونی
این برادری تنی نیست

شعر: امير شجره
آهنگ: مهرداد قادري




Saturday, February 13, 2010

شب پر از نعش جوان مي‌گذرد

آه ديدي وطنم ويران شد
خانه‌ام خانه‌ي زندان‌بان شد
قفس كوچك من زنداني
به بزرگي همه ايران شد؟

تا چراغ وطنم خاموش است
سوگوارانه جهان مي‌گذرد
خون گل مي‌چكد از ثانيه‌ها
شب پر از نعش جوان مي‌گذرد

Wednesday, February 10, 2010

در پرچم

به عكس شماره يك نگاه كنيد. اين پرچم چيست؟ اين سوال را از بسياري پرسيده‌ام. بجز چند نفر باقي افراد پاسخ دادند پرچم هيتلر، يا پرچم نازي‌ها. كمتر كسي بود كه پاسخ دهد اين پرچم زماني پرچم آلمان بود. چرا كه به راستي چنين نبود. اين پرچم،‌ پرچم نظامي بود كه زماني بر آلمان حكومت مي‌كرد نه پرچم آلمان. اين پرچم، پرچمي ايدئولوژيك بود نه ملي.
حال به عكس شماره 2 نگاه كنيد. اين پرچم چيست؟ پاسخ من به اين پرسش اين است: «اين پرچم طرفداران برقراري جمهوري‌اسلامي در ايران است.» اين پرچم نيز پرچمي ايدئولوژيك است نه پرچمي ملي. توهين به اين پرچم را توهين به خود نمي‌دانم و دلم نمي‌سوزد كسي رنگي از اين پرچم را تغيير دهد يا هر بلاي ديگري سر آن بياورد. اين پرچم، پرچم عده‌اي خاص است نه پرچم تمام ايرانيان. هر جا فرصتي گير بياورم آن را مي‌سوزانم تا نفرت خود را از جمهوري اسلامي و هر نظام ايدئولوژيك ديگر بيان كنم. اين پرچم نظام جمهوري اسلامي است نه پرچم ايران.


شماره يك

شماره 2

پ.ن: نمي‌دانم چرا كلمه‌ي زيباي درفش را بكار نمي‌برم (نمي‌بريم).

Sunday, February 7, 2010

رفتار شناسی و آمارگیری جنبش سبز در 22 بهمن

این همه پرسی برای شناخت پراکندگی آرمان های جنبش سبز و به ویژه برای 22 بهمن 1388 تهیه شده است. این همه پرسی به کمک سرویس های رایگان گوگل فراهم شده است و همان امنیت سرویس های گوگل را دارد. این همه پرسی علمی نیست ولی ما امیدواریم بازتاب به نسبت درستی از پراکندگی خواسته های جنبش سبز باشد.
در اين همه‌پرسي شركت كنيد

نتايج اوليه را مي‌توانيد در اين آدرس ببينيد

Thursday, February 4, 2010

پانزدهم بهمن ماه، زادروز داريوش

داریوش تنها یک فرد نیست، نماد حركتي است که هنر را وسیله ای برای آگاهی بخشیدن می داند. نام او تنها یک خواننده را به یاد نمی آورد؛ او یادآور ترانه سرایان ، آهنگسازان، خوانندگان و هنرمندان است که در راه ارائه افکار و عقایدشان از طریق هنر از هیچ کوششی فروگذار نکرده اند.

داریوش در طول 4 دهه فعالیت هنری خویش، هیچگاه زبان به تملق هیچ قدرتی نگشود و هیچگاه از راه خود که همانا آگاه کردن مردم و بیان بی پروای مشکلات و معضلات اجتماعی است منحرف نشد. نه هراس از زندان و نه وحشت از تبعید نتوانستند او را از راهی که می پیمود به بیراهه بکشانند.

متن كامل




منبع: خانه هوادارن داريوش


Wednesday, February 3, 2010

حكايت

یکی را از ملوک عجم حکایت کنند که دست تطاول به مال رعیت دراز کرده بود و جور و اذیت آغاز کرده تا به جایی که خلق از مکاید فعلش به جهان برفتند و از کربت جورش راه غربت گرفتند چون رعیت کم شد ارتفاع ولایت نقصان پذیرفت و خزانه تهی ماند و دشمنان زور آوردند.
هر که فریاد رس روز مصیبت خواهد / گو در ایام سلامت به جوانمردی کوش
بنده حلقه به گوش ار ننوازی برود / لطف کن لطف که بیگانه شود حلقه به گوش

باری به مجلس او در کتاب شاهنامه همی‌خواندند در زوال مملکت ضحّاک و عهد فریدون وزیر ملک را پرسید هیچ توان دانستن که فریدون که گنج و ملک و حشم نداشت چگونه برو مملکت مقرر شد گفت آن چنان که شنیدی خلقی برو به تعصب گرد آمدند و تقویت کردند و پادشاهی یافت گفت ای ملک چو گرد آمدن خلقی موجب پادشاهیست تو مر خلق را پریشان برای چه می‌کنی مگر سر پادشاهی کردن نداری
همان به که لشکر به جان پروری / که سلطان به لشکر کند سروری

ملک گفت موجب گرد آمدن سپاه و رعیت چه باشد گفت پادشه را کرم باید تا برو گرد آیند و رحمت تا در پناه دولتش ایمن نشینند و ترا این هر دو نیست
نکند جور پیشه سلطانی / که نیاید ز گرگ چوپانی
پادشاهی که طرح ظلم افکند / پای دیوار ملک خویش بکند

ملک را پند وزیر ناصح موافق طبع مخالف نیامد روی از این سخن در هم کشید و به زندانش فرستاد. بسی بر نیامد که بنی عمّ سلطان به منازعت خاستند و ملک پدر خواستند، قومی که از دست تطاول او به جان آمده بودند و پریشان شده بر ایشان گرد آمدند و تقویت کردند تا ملک از تصرف این به در رفت و بر آنان مقرر شد.
پادشاهی کو روا دارد ستم بر زیر دست / دوستدارش روز سختی دشمن زور آورست
با رعیت صلح کن وز جنگ خصم ایمن نشین / زان که شاهنشاه عادل را رعیت لشکرست

Friday, January 29, 2010

صد سال به اين سال‌ها

آرش فرزند ايران است. ايران همسري دارد كه به او خيانت مي‌كند و علي به دنيا مي‌آيد. علي مي‌شود فرزند خوانده‌ي ايران. علي بي‌سواد است. آرش او را تشويق به درس خواندن مي‌كند. آرش مي‌گويد برادر بي‌سواد نمي‌خواهد. آرش در جنگ مي‌ميرد. ايران ترجيح مي‌دهد علي بميرد حتي به قيمت مرگ خودش تمام شود اما علي بزرگ مي‌شود و به دانشگاه مي‌رود. علي براي ايران چيزي جز دردسر ندارد. علي چيزي نمي‌خواهد جز زندگي آرام و بي‌اضطراب دوران همسر ايران. در پايان ايران محترمانه علي را به خارج از كشور مي‌فرستد كه درس بخواند و بعد از آن به ايران برگردد.
سال 57، ماهي‌ها از آب بيرون افتاده‌اند و مشغول جان‌دادن هستند. كلوپ رز به آتش كشيده مي‌شود و حرف پ مي‌سوزد.
همسر ايران دوستي دارد به نام امين كه چندان امين نيست. انقلابي‌ است. پس از انقلاب به مقامات بالايي رسيده‌است. اقدامات انقلابي او باعث اصلي مرگ همسر ايران است. انقلابي از ايران مي‌خواهد او را ببخشد. همين فرد در پايان مي‌خواهد نگذارد علي ايران را تنها بگذارد. اما علي مي‌رود.


Thursday, January 28, 2010

Saturday, January 23, 2010

اي دشمن، ار تو سنگ خاره‌اي من آهنم

به نظر من مصرع «اي دشمن، ار تو سنگ خاره‌اي من آهنم» از نظر معنا مشكل داره. با توجه به شعر قصد شاعر اين بوده كه مقاومت خودش رو در برابر دشمن نشون بده. ولي اگه ضرب‌المثل «نرود ميخ آهنين در سنگ» رو به ياد بياريم معناي اين شعر دقيقا عكس ميشه. مگر اينكه سنگ خارا نوع مخصوصي از سنگ باشه كه ميخ آهنين بتونه در اون نفوذ كنه.

Wednesday, January 20, 2010

نامه‌اي به آقاي نويسنده

آقاي نويسنده،‌ آقاي محقق، آقاي مورخ!
با سلام
اين نامه را درباره كتابي كه بوسيله شما نوشته شده و من اين روزها مشغول خواندنش هستم به شما مي‌نويسم. شما در جاي جاي كتاب به صراحت عنوان كرده‌ايد كه منبع اصلي درباره فلان موضوع آقاي فريدون آدميت است. حتي گفته‌ايد كه فلاني و فلاني هم كه در كتاب‌هايشان به اين موضوع پرداخته اند به نوشته‌هاي آقاي آدميت استناد كرده‌اند. با اينحال گفته‌ايد كه:«درباره فلان موضوع سخن زيادي نمي‌توان گفت مگر آنكه به حدس و گمان متوسل شويم و اين درخور تحقيق تاريخي نيست.»
از توجهي كه به شان يك تحقيق تاريخي داريد از شما تشكر مي‌كنم اما نكته‌اي در اين بين براي من سوالي شده‌است كه امانم را بريده و تمام فكر مرا مشغول كرده‌است.
همانطور كه به خاطر داريد شما كتابتان را در سال 1378 چاپ كرده‌ايد و آنطور كه مطمئنا مي‌دانيد آقاي فريدون آدميت در سال 1387 (9 سال بعد) درگذشته‌اند. سوال من اين است كه چرا در اين 9 سال با اينكه مي‌دانستيد ايشان اطلاعات ارزشمندي دارند، به عنوان يك محقق تاريخي به سراغ ايشان نرفتيد تا بتوانيد درباره فلان موضوع بيشتر سخن بگوييد؟ آيا فلان موضوع ارزش اين كار را نداشت يا سازمان عريض و طويلي كه ناشر كتاب شماست هزينه‌هاي لازم را تامين نمي‌كرد؟ يا چه؟ اميدوارم براي تعللي كه در روشن كردن گوشه‌اي از تاريخ معاصر ايران داشته‌ايد دليل مقبولي داشته‌باشيد.

با تشكر
دزدكي

پ.ن: يادداشتي خواندني درباره فريدون آدميت

Tuesday, January 19, 2010

حريت، ‌مساوات، اخوت

هرچه مي‌خواهم در اين اين سه كلمه كه صد سال است در جست‌و‌جوي آنيم خلاصه مي‌شود. قوانيني بر مبناي آزادي، برابري و برادري.

Saturday, January 16, 2010

پشتيبانان سکولار جنبش سبز ایران


بيانيه پشتيبانان سكولار جنبش‌سبز ايران


ما ايراني بدون تبعيض مي‌خواهيم



1. بنظر ما، مشکل اصلی و تاريخی ملت ايران تحمل رنج مدام ناشی از سلطه ی انواع تبعيض ها بوده است. ما ايرانيان همواره از تبعيض در مورد عقايد، مذاهب، اديان، جنسيت، قوميت، زبان، ارزش های فرهنگی، و فرصت های اجتماعی خود رنج برده ايم و اين امر به خصوص بخاطر اعلام «مذهب رسمی» در قانون مشروطه و نيز در سه دهه حکومت گروه روحانيون فرقه ی تشيع امامی بر کشورمان، بشدت افزايش يافته است.

2. ما چاره ی اين مشکل تاريخی را در ساختن جامعه ی نوينی می بينيم که بر اساس قوانين ناشی از اراده ی عموم مردم اداره شده و «همه ی ايرانيان» را فارغ از هر گونه هويت مذهبی، قوميتی، جنسيتی، زبانی و فرهنگی، به يکسان و بی هيچ تبعيضی نگريسته و داد و عدالت و امکانات و منابع را بر همگان ارزانی دارد.

3. ما معتقديم که ايرانيان، بعنوان مالکان حقيقی کشورشان، بايد از همه ی حقوق مندرج در اعلاميه ی حقوق بشر، بدور از هرگونه شرط مذهبی يا غير مذهبی، برخوردار باشند و حکومت آينده ی ايران بايد همه ی مفاد کنوانسيون های بين المللی را که متضمن برابری جنسيتی، ممنوعيت تبعيض، شکنجه، اعدام، زندان عقيدتی ـ سياسی، و محروميت از خدمات آموزشی و بهداشتی اند بدون هيچ اما و چرا و شرطی پذيرفته و رعايت کند.

متن كامل بيانيه - سايت سبزهاي سكولار - گروه فيس‌بوك

Thursday, January 14, 2010

در قانون‌اساسي - 2

فرض كنيد زميني داريد كه خاكي خوب و مستعد پرورش انواع گل‌ها و گياهان مختلف را دارد. آيا اين بدان معناست كه شما داراي باغي بزرگ با گل‌هاي رنگارنگ و انواع درختان هستيد؟ مسلما پاسخ منفي است.
حال شرايطي ديگر؛ فرض كنيد شما باغبان چيره‌دستي هستيد. سرمايه زيادي هم داريد تا به زمينتان آب‌رساني كنيد و كود خوب بخريد و با دانش روز كشاورزي آشنايي داريد. اما زمين شما خاك خوبي ندارد. آيا مي‌توانيد باغي بزرگ و زيبا داشته باشيد؟ مسلما پاسخ منفي است. تفاوت شرايط اول و دوم در اين مساله زمين است. داشتن خاك خوب مسلما به معناي داشتن باغي زيبا نيست اما با وجود اين شرط مي‌توان باغي ساخت اما بدون داشتن خاك خوب هر چقدر تلاش كنيم و هرچقدر با علم روز آشنا باشيم و هرچقدر هزينه كنيم هيچگاه باغي در كار نخواهد بود.
قانون‌اساسي نيز دقيقا نقش خاك خوب را بازي مي‌كند. داشتن قانون‌اساسي كه در آن تبعيض معنا نداشته باشد و آزادي‌هاي اساسي را مجاز بشمارد لزوما به معناي وجود دموكراسي و آزاد شدن مملكت از قيد و بند تبعيض نيست اما زمينه را براي تصويب قوانين پيشرو فراهم مي‌كند و جامعه مي‌تواند در دراز مدت آزادي بيشتري كسب كند و در مسير ترقي گام بردارد. اما اگر قانون‌اساسي سراسر تبعيض باشد و محدود كننده آزادي‌هاي اساسي انسان تكليف چيست؟ آيا مي‌توان بر اساس قانون‌اساسي كه پايه‌اش بر تبعيض و محدود‌كردن آزادي است قوانيني تصويب كرد كه رفع كننده تبعيض و گسترش دهنده آزادي باشد؟ مسلما پاسخ منفي است.

Wednesday, January 6, 2010

درباره ده فرمان گنجي و شركا - 3

حوادث و اتفاقات آنچنان سريع پيش مي‌رود كه هر روز مي‌توان چندين مطلب بلند و كوتاه نوشت و هر لحظه نوشته يا اتفاقي را تحليل كرد. بگذاريد درباره پيشنهادات اين چند نفر قدري سريع‌تر پيش برويم. نمي‌خواهم فردا كه مردم، به جاي من انديشه هايم را بازگو كنند و بگويند دزدكي چنين و چنان مي‌انديشيد. مي‌خواهم هرچه را كه مي‌انديشم تا آنجا كه فرصت مي‌كنم بنويسم. مي‌خواهم آنطور كه هستم و آنطور كه مي‌انديشم شناخته‌شوم.

پيشنهاد بحث برانگيز بعدي پيشنهاد هفتم است.
استقلال قوه قضائیه از طریق انتخابی کردن ریاست آن، انحلال دادگاههای ویژه غیرقانونی، تصفیه قوه قضائیه از قضات ناعادل و گوش بفرمان، برحذرداشتن مقامات قضائی از ایراد خطابه های سیاسی و اجرای منویات مقامات مافوق (دادگاههای فرمایشی) بجای اجرای بیطرفانه و عادلانه قانون.
كه البته پيشنهاد به جايي است اما مي‌دانيم كه طبق اصل 157 قانون اساسي، مقام رهبري رييس قوه قضاييه را تعيين مي‌كند. همين مقام به طور غير مستقيم رييس‌جمهور و تمام نمايندگان مجلس را انتخاب مي‌كند. با اين حساب آيا بدون تغيير قانون‌اساسي مي‌توان به اين پيشنهاد رسيد؟ تغيير قانون‌اساسي چيزي است كه هيچگاه از زبان موسوي و ياران طرفدارش بيرون نيامده‌است.

پخش مهم پيشنهاد نهم اين جمله است: رعایت استقلال اقتصادی و سیاسی حوزه های علمیه و دولتی نشدن روحانیت. بسيار زيركند اين طرفداران صديق موسوي - خميني. بر عدم دخالت نهاد سياست در نهاد دين حمايت مي‌كنند اما مي‌گويند شرايط به گونه‌اي نيست كه از عدم دخالت نهاد دين در نهاد سياست صحبت كنيم! مي‌گويند مگر مي‌شود در كشوري كه اكثريت مردم آن شيعه دوازده امامي هستند (من به اين جمله مشكوكم و بعيد مي‌دانم اگر واقعا اين اكثريت وجود داشته باشد اكثريت مطلق باشد.) از آنان بخواهيم دين خود را در سياست دخالت ندهند؟ با اين استدلال اشتباه سعي در الغاي اين نكته دارند كه جدايي نهاد دين از نهاد سياست را جدايي دينداران از سياست وانمود كنند. حال ما با توجه به استدلال ايشان اين سوال را از آنان داريم كه آيا مي‌توان از حكومتي كه اكثريت آنان را روحانيون تشكيل مي‌دهند انتظار داشت كه در نهاد روحانيت دخالت نكنند؟ پيشنهاد شما وقتي عملي مي‌شود كه از جدايي كامل نهاد دين و سياست دفاع كنيد. به اين صورت دولت در نهاد دين -به قول شما حوزه- دخالت نمي‌كند و در عوض شما نيز بايد تعهد كنيد به قانون پايبند باشيد و از دخالت نهاد مورد علاقه‌تان -حوزه- در دين جلوگيري كنيد. به واقع اين اصل تنها با ارائه اصلاحاتي محدود و سطحي در قانون‌اساسي عملي نمي‌شود. آقايان اگر مي‌خواهند اين پيشنهادشان عملي شود به واقع بايد طرفدار يك حكومت لاييك باشند و از آن صحبت كنند چرا كه عملي شدن آن تنها در حكومتي كه نسبت به اديان بي‌طرف باشد انجام‌پذير است.

پيشنهاد دهم وضعي بهتر از پيشنهاد نهم ندارد. انتخابی کردن، نقدپذیر و پاسخگو کردن همه متصدیان رده اول کشور ومحدود کردن دوره تصدی آنان به واقع طرح يك جمهوري است. بعيد مي‌دانم منظور پيشنهاددهندگان انتخابي كردن رهبري باشد. كه اگر هم چنين باشد او در نقش رييس‌جمهور ظاهر خواهدشد و رييس‌جمهور در نقش نخست‌وزير! اما اين پيشنهاد نيز بدون اصلاح قانون‌اساسي قابل اجرا نيست.

سوال اساسي اينجاست: چرا با اينكه بيشتر پيشنهادهاي مطرح شده تنها با تغيير (كلي يا جزيي) قانون‌اساسي محقق مي‌شوند با اين‌حال اين افراد لحظه‌اي دم از تغيير قانون‌اساسي نمي‌زنند؟ چرا نمي‌خواهند به مردم بگويند كه ايراد اصلي كار قانون‌اساسي است؟ از چه مي‌ترسند؟ اين دو رويي ها بيش از پيش اعتماد افرادي را كه به حكومتي دموكراتيك و لاييك دارند را از ايشان سلب مي‌كند. اين چه مشي سياسي‌است كه در ظاهر چيزي مي‌گويند و در باطن چيز ديگري مي‌خواهند؟ آيا آقايان بنا به سنت اسلامي تقيه مي‌كنند؟ براي چه؟ براي حفظ چه چيز؟ براي به دست آوردن چه چيز؟ آيا واقعا نمي‌دانند كه انجام اين پيشنهادات تنها پس از تغيير قانون اساسي و دموكراتيك و لاييك كردن آن انجام مي‌پذيرد؟ پس چرا اين شعار را سر نمي‌دهند و همچنان از كسي دفاع مي‌كنند كه به جمهوري‌اسلامي نه يك كلمه كم و نه يك كلمه زياد اعتقاد دارد و چرا از كساني دوري مي‌كنند كه سال‌هاست از يك نظام حكومتي مردمي و عادلانه دفاع مي‌كنند؟ شايد جواب اين سوال را بدانيد. اما من براي پلسخ دادن به اين سوال به زمان نياز دارم.